prove inconstructible
证明无法构造
is inconstructible
是无法构造的
inconstructible figures
无法构造的图形
more inconstructible
更无法构造
most inconstructible
最无法构造
seemingly inconstructible
看似无法构造
inconstructible shapes
无法构造的形状
completely inconstructible
完全无法构造
remain inconstructible
仍然无法构造
inconstructible object
无法构造的物体
جمله به دلیل ساختار پیچیدهاش از نظر نحوی غیرقابل ساخت بود.
句子由于其复杂的结构,在语法上是不可建造的。
برخی اثباتهای ریاضی بدون اصول موضوعه اضافی از نظر منطقی غیرقابل ساخت هستند.
一些数学证明在没有额外公理的情况下,在逻辑上是不可建造的。
معمار اعلام کرد که طرح با مواد فعلی غیرقابل ساخت است.
建筑师宣布该设计在现有材料下是不可建造的。
زبانشناسان چند الگوی دستوری غیرقابل ساخت را در متون باستانی شناسایی کردند.
语言学家在古代文本中识别出了一些不可建造的语法模式。
نظریه پیشنهادی وقتی فرضیات اساسی به چالش کشیده شد، غیرقابل ساخت شد.
当基本假设受到质疑时,提出的理论变得不可建造。
مهندسان دریافتند که طراحی پل با توجه به محدودیتهای زمینشناسی غیرقابل ساخت است.
工程师发现由于地质条件的限制,桥梁的设计是不可建造的。
برخی استدلالهای فلسفی بدون تعاریف دقیق از نظر معنایی غیرقابل ساخت هستند.
一些没有明确定义的哲学论证在语义上是不可建造的。
الگوریتم کامپیوتری یک توالی غیرقابل ساخت از دستورالعملها تولید کرد.
计算机算法生成了一个不可建造的指令序列。
برنامهریزان شهری دریافتند که پروژه از نظر مالی غیرقابل ساخت است.
城市规划人员发现该项目在财务上是不可建造的。
چارچوب قانونی، قانون پیشنهادی را غیرقابل ساخت کرد.
法律框架使拟议的法律不可建造。
فیزیکدانان آرایشی از ذرات را توصیف کردند که از نظر تئوری غیرقابل ساخت است.
物理学家描述了一种从理论上讲不可建造的粒子排列。
مفهوم هنری روی بوم از نظر بصری غیرقابل ساخت ثابت شد.
在画布上,艺术概念被证明在视觉上是不可建造的。
prove inconstructible
证明无法构造
is inconstructible
是无法构造的
inconstructible figures
无法构造的图形
more inconstructible
更无法构造
most inconstructible
最无法构造
seemingly inconstructible
看似无法构造
inconstructible shapes
无法构造的形状
completely inconstructible
完全无法构造
remain inconstructible
仍然无法构造
inconstructible object
无法构造的物体
جمله به دلیل ساختار پیچیدهاش از نظر نحوی غیرقابل ساخت بود.
句子由于其复杂的结构,在语法上是不可建造的。
برخی اثباتهای ریاضی بدون اصول موضوعه اضافی از نظر منطقی غیرقابل ساخت هستند.
一些数学证明在没有额外公理的情况下,在逻辑上是不可建造的。
معمار اعلام کرد که طرح با مواد فعلی غیرقابل ساخت است.
建筑师宣布该设计在现有材料下是不可建造的。
زبانشناسان چند الگوی دستوری غیرقابل ساخت را در متون باستانی شناسایی کردند.
语言学家在古代文本中识别出了一些不可建造的语法模式。
نظریه پیشنهادی وقتی فرضیات اساسی به چالش کشیده شد، غیرقابل ساخت شد.
当基本假设受到质疑时,提出的理论变得不可建造。
مهندسان دریافتند که طراحی پل با توجه به محدودیتهای زمینشناسی غیرقابل ساخت است.
工程师发现由于地质条件的限制,桥梁的设计是不可建造的。
برخی استدلالهای فلسفی بدون تعاریف دقیق از نظر معنایی غیرقابل ساخت هستند.
一些没有明确定义的哲学论证在语义上是不可建造的。
الگوریتم کامپیوتری یک توالی غیرقابل ساخت از دستورالعملها تولید کرد.
计算机算法生成了一个不可建造的指令序列。
برنامهریزان شهری دریافتند که پروژه از نظر مالی غیرقابل ساخت است.
城市规划人员发现该项目在财务上是不可建造的。
چارچوب قانونی، قانون پیشنهادی را غیرقابل ساخت کرد.
法律框架使拟议的法律不可建造。
فیزیکدانان آرایشی از ذرات را توصیف کردند که از نظر تئوری غیرقابل ساخت است.
物理学家描述了一种从理论上讲不可建造的粒子排列。
مفهوم هنری روی بوم از نظر بصری غیرقابل ساخت ثابت شد.
在画布上,艺术概念被证明在视觉上是不可建造的。
探索常用高频词汇